اولین کلاس قران
پنجشنبه 20 مهر امروزه برای اولین بار باهم رفتیم کلاس حفظ قران. دیروز مسئول کلاس زنگ زد و گفت بیا با پسرتم بیا! دیگه بابایی هم تشویقم کرد و صبح باهم با بابابزرگ رفتیم کلاس. تو کلاس آروم بودی. ولی حواس همه را به خودت جلب کرده بودی. منم مدام دلم شور میزد که بیدار بشی و بهانه بگیری و حواس همکلاسی ها پرت بشه. خلاصه وقتی زمان شیرت شد بلند شدی و من بردمت تو یه کلاس دیگه. بعد از تموم شدن کلاس پدر بزرگ اومد دنبالمون. منم گوشیمو تو ماشین بابا جاگذاشته بودم. بنده خدا کلی معطل شد. کلاسش خیلی بهم چسبید. بعد از یک ماه. انشالله از هفته بعد میذارمت پیش مادری. خانه به هم ریخته شده. بابا بعد از نماز می افتد به جان آشپزخانه و دو ساعتی درش در...






