امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

امیرحسین

اشک

امروز روز تاسوعا بود. امیرحسین را ندیده ام! یعنی دیده ام حدودا یک ربع. قبل از اذان ظهر رفتم منزل مادر بزرگ تا شامی که دیشب گرفته بودم را برای ناهارشان بدهم. آنجا ده دقیقه ای دیدمش. نمکی شده است و آدم را تشنه میکند! فسقلی بابا! امروز ظهر مسجد ناهار می داد. الحمدلله میهمانان آقا بسیار زیاد بودند و روزی ما خوب بود. بچه ها از ساعت 1 تا 5 بعد از ظهر مشغول شستن ظرفها بودند... سوژه ای داریم با این ماشین ظرفشویی مسجد! بچه هاناهار هم نخورده اند. البته غذا کلا تمام شده است و چیزی نمانده. ته مانده استخوانها و آب مرغ دیشب را گرم کرده اند یکی هم از خانه اش20 پرس عدس پلو آورده و خلاصه نیم ساعت مانده به مغرب ناهار می خورند...یکی می گوید سنگ...
5 آذر 1391

روضه پدر و پسر کوچکش

امشب امیرحسین با مادربزرگ و مامانش رفتند هییت دم خانه مادر بزرگ. امیرحسن اندکی بعد از رسیدن بیدار میشود و نق نق می کند. هر قدر راهش می برند، آرام نمی شوند. آخر هنوز زیارت عاشورا به میانه نرسیده بر می گردند. به خانه که می رسند آقا خوش اخلاق میشود.من تازه از مسجد آمده ام. ساعت 2:15 نیمه شب. امشب کار زیاد بود.دیر آمدم و نشد بروم دنبالشان.امیرحسین و مامانش خانه مادر بزرگ می مانند.  یک مدتی است می خواهم برایت از روضه شیرخوار اما حسین بنویسم. ظاهرا در مقاتل و زیارت ناحیه مقدسه با نام "عبدلله رضیع" از او یاد شده است.در مورد شهادت جانسوز ایشان دو نقل است که به یکی بیشتر پرداخته شده است و آنهم نقلی است که امام طفل را در مقابل...
5 آذر 1391

جد بزرگوار ما

همواره بر روح بلند عالم بزرگوار شیخ رضا سراج جد بزرگوار خودم درود و صلوات می فرستم و امیدوارم خداوند به آبروی این پیرغلام و روضه خوان اهل بیت در نسل ما دشمن که نه، کاهل بر ولایت اهل بیت قرار ندهد. ایشان روضه را در تمثیل پیچیده و بسیار نیک می خواند.پدربزرگ نقل می کند که مرحوم شیخ سراج فرموده اند آقای علامه طباطبایی المیزان را جهت ویراستاری به ایشان داده اند.(متن اصلی المیزان عربی بوده است)   مورّخ و نویسندة معاصر، مرحوم حاج شیخ محمّد شریف رازی در زمان حیات حاج شیخ رضا سراج در چهارمین جلد از کتاب«گنجینة دانشمندان» می‌نویسد: «جناب آقای سراج... بیانی نافذ و منبری جامع و مفید و در ولایت اهل بیت عصم...
4 آذر 1391

لبیک یا حسین(ع)

شاید زیبا ترین سخنرانی و تعابیری که در مورد قیام سیدالشهدا(ع) شنیده ام، سخنرانی مجاهد بزرگ "سید حسن نصرالله" باشد:(این را از فایلش پیاده کرده ام) لبیک یا حسین یعنی  تو در معرکه جنگ هستی هرچند که مردم تورا رها کرده باشند و تو را متهم و خوار شمارند   لبک یا حسین یعنی تو و مالت و فرزندانت در این معرکه باشند لبیک یا حسین یعنی مادری فرزندش را به میدان دفاع می فرستد و آنگاه که فرزندش شهید شد و سر بریده اش را به مادرش دادند، مادر سر را به خانه{خیمه} خود برده و خاک و خون آنرا پاک کرده و به سر بگوید که از تو راضی هستم، پروردگار چهره ات را روشن بدار، همانطور که نز فاطمه زهرا روز قیامت مرا رو سپید کردی این معنی لبیک یا ...
3 آذر 1391

شیرخوارگان حسینی

امروز اولین جمعه ماه محرم است. روز مراسم شیرخوارگان حسینی. از پارسال نیت داشتیم که اگر بچه دار شدیم نی نی کوچکمان را ببریم. مامان از دیشب کلی با امیرحسین صحبت میکند که می خواهیم فردا ببریم "علی اصغرت" کنیم. اما امیرحسین دیشب در واپسین ساعات شب وقتی مامان مسواکش را میزند(ساعت 12:10) از خواب بلند شده و تا ساعت 2:30 مامان درگیر مسایل شیر و آروق و ... بوده. صبح دلم نیامد بیدارش کنم. منتهی ساعت 9 خودش پاشد. تا امیرحسین را حاضر کنیم و برویم می شود یک ربع به ده. ماشین بنزین ندارد می رویم پمپ بنزین. خیلی شلوغ است. نیم ساعتی معطل میشویم. خلاصه حوالی 10:30 می رسیم مصلی. قندی خواب است. داخل پر از ماشین است. توی خیابان هم ماشین ها قطار دوبله و سوبله پا...
3 آذر 1391

شب ششم محرم 1391

چهارشنبه ١ آذر ٩١ شب ششم محرم. قرار می شود امیرحسین را ببریم مسجد. امابعد از نماز. شاید وسط نماز گریه کند و حواس مردم پرت شود. مادری تماس میگرد و خبر میدهد نماز تمام شده و سخنرانی شورع شده. تا امیر حسین را عوض کنیم و لباسش را بپوشانیم و خودمان آماده شویم طول میکشد. امیر حسین نق میزند و می خوابانیمش. می رویم به سمت مسجد. در راه پدر بزرگ را می بینیم که میاید. معلوم است منبر تمام شده است. یکی از دوستان بابا ما را می بیند. میاید سراغ امیرحسین بابا بهش می گوید "نخوریشها! مادرش اینجاست بعدا دعوام میکنه!!" امیر حسین و ساکش سنگین است. زنگ میزنیم مادری بیاید با مامان دو نفری باهم امیرحسین را ببرند داخل. مادری اما دیر میکند. شاید در راهرو مسجد...
2 آذر 1391

این روزها...

چند کار جالب میکنی، دلم نیامد ننویسم: ١)بغض کردن هنگام ناراحت شدن همچنان برقرار است. ٢)مخلوط مولتی ویتامین با شیر را نمی خوری!! حالا در دو نوبت با شیر بیشتر قاطی میکنیم و بهت میدهیم! فعلا سیاست پدرانه و درایت مادرانه حریفت شده اند!! ٣) کتایهایت را خوب و با دقت می خوانی. مامان برایت کتاب را باز میکند و شکلهایش را توضیح میدهد. من اینطرف دارم درس می خوانم اما در کلاس مادرو پسر اتاق بغلی هستم."مثلث سفید، مثلث آبی، امیر حسین یه عالمه مثلث" ٤) یک هفته ایست که مجموع مطالعات گریه شناسی ما و خانواده نشان می دهد امیرحسین زمانی که شیر می خواهد بغض کرده و می گوید:"ما ما" ما ما هایش تکرار میشود و مطلع گریه اش است. همه کلی خوشمان میاید. ٥)ب...
28 آبان 1391

رحمت!

امروز سر کلاسم در مورد این ایام کوتاه چندتا پیام به بچه ها دادم. گفتم بچه ها ما بهانه ها و فرصتهای خیلی خوبی داریم برای خوب بودن و خوب زندگی کردن. برگشتن به سمت خدا. ماه رمضان، ماه محرم، روز عرفه، عید قربان و غدیر و فطر و... یکی از بچه ها گفت آقا اولهای ماه. گفتم بله رحمت است در اول ماه ها که بر ما نازل میشود. یکی دیگه گفت آقا منظورتون یارانه هاست!! من: ...
28 آبان 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به امیرحسین می باشد