امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

امیرحسین

نصف شب

ساعت ١:٣٠ بامداد. چشمانت باز باز است. مامان خواب است. کارخرابی کرده کردی در حد المپیک. عوضت کردم.هنوز پوشک جدید را نگذاشته ام،دوباره!! خودت راضی به نظر می رسی و من هم از رضایت تو راضیم!{روزگار ما را ببین} مامان که بیدار شده نشسته خوابش می برد.نازی! پوشکت را عوض کردم،لباست هم باید عوض شود. حالا دستت را خم کردی ول هم نمی کنی.نمیذاری استین جا برود! بابا نصف شبه! خلاصه تمام که شد میآیم توی پذیرایی. چشمانت ٣٦٠ درجه باز است. نمی خوابی! پدر و پسر کنار هم نشسته ایم. ازت تن تن عکس می گیرم. دست و پا میزنی و به من زل می زنی. باهات حرف می زنم. اینم یه عکس با مزه. مثل موش شدی! اه اه می کنی. دیگه باید بغلت کنم برویم شیر بخوری. توی ا...
6 مهر 1391

خون دل

بعضی وقتها که قران می خوانی فکر می کنی بعضی از ایات مال آن زمان نازل شده است و اکنون دیگر شاید مصداقی نداشته باشد. وقتی آیات سوره مسد را می خوانی که بریده باد دستان ابی لهب! می بینی در ظاهر آن ملعون و همسرش ١٤٠٠ سال است به درک رفته و در جهنم مسکن گزیده است، حالا چه شده وسط این همه کافر حربی آن زمان به این یکی تاکید شده است. آخر ابوسفیان هم نیامده اما این مرد و زنش هر دو در قران آمده اند. اگر قبول داشته باشی قران کتابی است که هر آیه اش برای امروز ما هم پیامی دارد، می فهمی که نکوهش آیه فقط بر ابولهب نیست بلکه بر جریان مبتنی بر تفکر ابی لهب است. جریانی در خط ابی لهب. و این جریان در تاریخ ادامه خواهد داشت. ای کاش آنانکه آنقدر نسبت به بدعت...
2 مهر 1391

زندگی دانشجویی

فردا اول مهر است. روز شروع ترم جدید تو دانشگاه.زندگی دانشجویی روشی از زندگی است که من حدود 9 سال است به آن اشتغال دارم. من و مامان دانشجو بودیم باهم ازدواج کردیم. من سال چهار و اون سال دوم. یادش بخیر. زندگی دانشجویی یعنی اینکه هر روز مشغولیت اصلی تو باید درس خواندن باشد. زندگی دانشجویی یعنی اینکه هر جا برای کار میروی باید ساعات کاریت را با کلاس های دانشگاهت تنظیم کنی. یعنی اینکه باید زود بروی سر کلاس که اگر بعد از استاد برسی دیگر راهت نمی دهد. یعنی یعد از یک روز پر کلاس توی صف سلف سرویس وایسی تا یه سینی غذا بخوری یا مثل من قید صف را به اطر کلاس بعدت بزنی و به ساندویچ یا ساقه طلایی و رانی قناغت کنی. زندگی دانشجویی یعنی هر وقت که می خواهی بیرو...
31 شهريور 1391

عادت های امیرحسین

الحمدلله نمی دانیم اثرات سوره عصر است، یا یوسف! پسر آرامی هستی. معمولا ساکت هستی. بهانه نمیگیری. فقط زمانی که گرسنه هستی یا دیگر خیلی پاهایت بسوزد گریه ات بلند میشود. چند عادت با مزه داری! گرچه هنوز 15 روزت نشده اما این کارها را معمولا انجام می دهی: 1. وقتی گرسنه ای وگریه می کنی تا بغل مامان می روی آرام میگیری! ظاهرا مادر را خوب میشناسی. 2. به لالایی بابایی خوب واکنش می دهی و معموا ساکت میشوی و خوابت می بردو بغل بابا خوب می خوابی. مسئول خواباندن و آرق بابایی شده است. 3. وقتی شیر می خوری کم کم چشمانت سنگین میشود. اوایل خیلی زود خوابت می برد اما الان دیرتر می خوابی وبهتر میک میزنی. دیرتر خسته میشوی. الان اگر هم کسی ماساژت ندهد خودت شیرت ...
30 شهريور 1391

روز دهم...

دوشنبه 27/6/91 امروز روز دهم بود. و به قول قدیمی ها حمام زایمان! دیشب مامان بزرگ یک معجون از کلی چیزای مختلف را آماده کرد و روی کمر مامان گذاشت. میگوید خاله انسی(خاله مامان)گفته است خوب است برای کمر درد! صبح هم مقداری از همان معجون را بر سر مامان گذاشت. شربت هل با تخم شربتی هم درست کرد. بابونه را هم جوشانده تا باهاش حمام کند. می گویند ضد عفونی می کند. خلاصه از صبح همه در تکاپویند. ظهر مامان حمام میرود. مامان بزرگ از صبح آنقدر کار کرده رمق ندارد. دوست دارد برای مامان "کاچی" درست کند. می گوید کاچی را باید بعد زا حمام داغ داغ خورد. اما پاهایش جان ندارد. بابا می آید و مسئولیت طبخ کاچی را قبول میکند. بلد است. قبلا که مامان استراحت مطلق بود برای...
27 شهريور 1391

اولین تولد بابایی بعد از تولد پسرش

امروز تولد بابایی است! بابایی و شما هردو شهریوری هستین. مامان دوست داشت ترا به عندان کادوی تولد به بابایی بدهد که همینطور م شددر چنین روزی ٥ سال پیش بابا و مامان برای اولین بار به هم محرم شدن. بابا میگه بهترین کادوهای عمرشو اون روز و امروز گرفته. ٢٤/٦/٨٥ مامان امیرحسین،٢٤/٦/٩١ پسرش امیرحسین  اما اولین روز تولد در دورانی که پدر می شوی متفاوت تر است. امروز بعد از ظهر مهمان داشتیم. مادربزرگ بابایی،خاله ها وخاله های مادری(مامان بابا). کم نبودیم. بابایی صبح نان تازه برایمان خرید. راستی قرار بود برایمان آبگوشت درست کند. از ساعت 8 آبگوشت را بار گذاشت و بعد رفت تره بار برای خرید میوه. میوه ها را که آورد افتاد به جان خانه و تمام خانه را جارو ز...
25 شهريور 1391

خرابی اینترنت

دوستان بزرگوار سلام اینترنت ما چند روزی کار نمی کنه و خیلی از سایتها من جمله سایت خودمونو باز نمی کنه. حالا شانس ما ست که بعضی وقتها درست میشه و نی نی وبلاگو باز میکنه! اگر نمی تونیم به وبلاگهای قشنگتون سر بزنیم حمل بر بی ادبی نباشد. مشکل داریم. گاهی درست میشود ولی وسط نظر گذاشتن قطع می گردد. مخابراته دیگه!
23 شهريور 1391

اولین تحرکات جدی گل پسر برای دنیا اومدن...

دیشب مامان دردش گرفت و دلش حساب سفت شده بود. اما دردش ریتمیک نبود. بعد از نماز خوب شد. امروز از صبح یه درد خفیفی توی دل و کمرش داره. الان ریتمیک شده اما شدید نیست. ماهم خونه خودمون نیستیم. الان مامان رفته دوش بگیره بریم بیمارستان ببینیم چه خبره!! بابایی میگه اگر هم خبری نبود یه مانور آمادگیه!! دل تو دلمون نیست.
16 شهريور 1391

تعطیلات خود را چطور سپری کردیم(هفته 38)

روز سه شنبه٧/٦/٩١ اولین روز تعطیلات اجلاس بود. بابا و مامان از صبح تو خونه بودن. بابا مشغول درساش بود. شب باهم رفتیم پارک پردیسان پیاده روی کردیم. تو دست مامان تسبیح دیجیتالش بود، هر موقع با بابایی حرف نمی زد، ذکر میگفت! بابا می گوید امیرحسین دنیا بیاید " قد افلح المومنون" می خونه!!به مامان بزرگ اینا(مامان بابایی)پیشنهاد پارک چیتگر را دادیم، تصویب شد. ترکیب گروه:ما،مادری و پدربزرگ،عمه و شوهر عمه، عمه کتی بابایی و بچه هاش. روز چهارشنبه ٨/٦/٩١ امروز بابایی صبح با مامان بزرگ رفتن خرید تره بار. مقادیری مرغ برای فردا خریدن. بابایی مرغهارو شست و جوجه کبابی اش کرد. ناهار خونه مامان بزرگ بودیم. شب رفتیم پارک دلاوران و چهل دقیقه پیاده روی ...
15 شهريور 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به امیرحسین می باشد