چنین روزی ما هم ما شدیم...
امروز 6 شهریوره. سالگرد روزی که بله بری منو مامان بود! شهریور ماه خاطره انگیزی واسه ماست. اگه توهم تو این ماه دنیا بیای دیگه تکمیله تکمیل میشه! برات می نویسم خاطرات عاشقانه هامنو که الان به ثمر نشسته : ماجرای ازدواج ما هم یه نمه بامزه بود. مامان دوست دوران دبیرستان عمه بود. من قبل از این چند بار خواستگاری رفته بودم و جور نشده بود که هر کدومش یه سوژه است واسه خودش. سال 85 بود که عمه مامانتو پیشنهاد داد و منم که دیگه دل و دماغ خواستگاری نداشتم گفتم اختلاف سنیمون ١ساله و نمیخوام! بعدها فهمیدم که اون موقع خانواده مامانت تصمیم نداشتم مامانو شوهر بدن و اگر ما رفته بودیم قسمت نمیشد. سال86:یه سال من اعتصاب کردم و گفتم اصلا بی خیال...
نویسنده :
مامان و بابا
4:44





