امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره

امیرحسین

اندر مشقات شیرین خاله ای شدن2(یادداشت خاله ای)

1391/11/5 10:02
نویسنده : مامان و بابا
690 بازدید
اشتراک گذاری

مسئله دیگه کار کردن شکمش بود. اون اولا هر روز شکمش کار میکرد. همه دیگه به این روند عادت کرده بودیم تا اینکه یه دفعه شکمش کار نکرد. گاوچرانچند روز طول کشید. دیگه همه نگران شده بودن.وقت تمام هر چی به ذهنمون میرسید تجویز میکردیم. متفکرمامانم به خواهرم میگفت آلو بخور!!!!!!!!!! خنثیمن میگفتم آخه این که برای خودش خوبه نه بچه!! مامانم برای کار کردن شکمش نذر کرده بود!!باباش میبردش حموم و میذاشتش توی لگن آب گرم. خلاصه همه منتظر که شکم آقا کار کنه. قرار شده بود هر وقت شکمش کار کرد مامان و باباش زنگ بزنن به همه خبر بدن که یه فامیل از ناراحتی در بیان!!! وقتی زنگ زد و خبر داد که شکمش بالاخره بعد از ده روز کار کرد صدای سوت و دست زدن همه جارو پر کرد!!! جالب بود خواهرم که به ما زنگ زد اولین چیزی که گفت این بود: چشمتون روشن!!!!!!!ابرو یعنی چشم ما باید روشن بشه که شکم پسر ایشون کار کرده!!!!! عمراااااااااااا اگر قبلا از این خبر خوشحال میشدم!!! این از خاصیت های خاله بودن که از هر چی که قبلا بدت میومده حالا کلی باهاش ذوق میکنی!!! البته اینو بگم که دیگه پوستمون کلفت شده شکمش ده روز ده روز کار نمیکنه عین خیالمون نیست.لبخند میگیم لابد همش جذب میشه!!!!! تازه باید خوشحالم باشیم که کارکرد رودش 100% شده!

ادامه اش تو ادامه مطلب+تصاویر

مسئله دیگه گاز رودشه!!! سبزمثلا نشستی داری فیلم میبینی. با کلی ذوق هم آقا رو بغل کردی قربون صدقش میری. یه دفه یه صدایی میاد و به دنبالش بوش میاد! تنها کاری که میتونم بکنم رفتن از اون مکانه!تازه اگر بو دنبالم نیاد.خجالت البته بهترین راهکارش دادنش به یه از همه جا بیخبره که داره رد میشه. معمولا مامانمه!! خواهرم سریع میفهمه و در میره.آخ

مسئله دیگه پوشک عوض کردنشه! از شما چه پنهون من از همون اول گفته بودم عوض کردنش خط قرمز منه!!!! ولی جدیدا آقا از خط قرمز عبور کردن و من هم پوشکشو عوض میکنم. خجالتخجالتچشمتون روز بد نبینه. یه دفه که داشتم عوضش میکردم وقتی پوشک کثیفو برداشتم و با دستمال مرطوب داشتم تمیزش میکردم فکر کنین سرم هم پایین بود و میخواستم کارم با دقت باشه گاز روده این بچه منو غافلگیر کرد.!!!! نیشخندنیشخندنیشخندتا اومدم به خودم بجنبم همش وارد دهان و ریه هام شد!!!!!!!!!! فکر کنین مستقیم و بی واسطه!!!!!!!! گفتم بیا اینم مزدم!! ولی بعدش که بهش فکر کردم خدارو شکر کردم که فقط گاز بود!!!!!!!!

مسئله دیگه حرف زدن با این جوجوئه. ابلهاین قسمت جزء بهترین قسمتاشه. وقتی باهاش حرف میزنم بهم نگاه میکنه و بعضی مواقع هم جوابمو با صداهایی که از خودش در میاره میده.زبانماچ خییییییییییییییییلی شیرینه. خییییییییییییییییییییلی دوسش دارم. وقتی گریه میکنه براش صدای پیشی و جوجو در میارم ساکت میشه!! به مامانش میگم میترسم به حرف که بیفته به جای حرف زدن جیک جیک کنه!!!!!!!!!متفکر

یکی دو هفته پیش من و مامانشو باباش رفته بودیم شمال . صبح روزی که میخواستیم برگردیم از خواب بیدار شده بود. منم با کلی ذوق بغلش کردم. دیدم یه قسمتش زیادی گرمه.متفکر کاشف به عمل اومد که جاشو خیس کرده. نگرانمجبور شدم اول صبح برم دوش بگیرم. بعد توی راه برگشتنه توی ماشین سمت مامانش آفتاب شد. خواهرم گفت بیا بگیرش شیفت توئه. منم بغلش کردم باز اون احساس متحیر کننده گرم بودن به سراغم اومد. دقت که کردم دیدم بعلههههههه. دوباره خیس کرده. جالبه که همشم توسط من کشف میشه.هیپنوتیزم خلاصه چجوری توی ماشین عوضش کردیم بماند. بعد از یه مدت خوابید بلند شد دیدیم باز خیسه!!!!!! کلافهدیگه ما هم گفتیم آب که از سر گذشت چه یه وجب چه ده وجب!!!!!!!!! تا برسیم همونجوری بغلش کردیم. جالب بود که تا اون موقع هیچ وقت پس نداده بود (البته شایدم پس داده من نبودم که کشفش کنم!!!!)متفکر

خلاصه به بقیه که میگی خاله شدی میگن: آآآآآآآآآآآآخی . چقدر نازه. کلی هم غبطه میخورن.دیگه از این چیزاش که خبر ندارن. ولی با این همه خاله بودن خییییییییییییییلی شیرینه!! من به همه خانما توصیه میکنم که خاله بشن. نگین مگه دست ماست. دانشمندا جدیدا کشف کردن که از علل باردار شدن خانما اراده خاله شدن خواهراشونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یکماهگی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (11)

مامان تسنیم سادات
5 بهمن 91 11:52
با جمله آخرتون که صد در صد موافقم .....
خواهرم (خالیدی تسنیم) اونقدر روی مغز من پیاده روی کرد که من میخوام خاله بشم و همه کاراش با من و هر چی بگی و اصلا بگذارش اینجا من خودم مواظبشم و .....
خلاصه اونقدر گفت که دیگه منم گفتم به آرزوش برسه و اغفال شدم .....!!!!!!
حالا میام از اول ....
چه جالب که کلا خانوادگی در جریان همه چیز هستید از دستشویی کردن امیر حسین گرفته تا .......
خاله ای خوبه که شما زیر بار عوض کردن رفتی خالیدی تسنیم زیر بار این یکی نرفت فــــــــــــــــــــــرار میکرد در چنین مواقعی ......
فقط یک دفعه اونم در شرایطی قرار گرفت که چاره ای نداشت و دست بکار شد ...
برای یک بار ....
فکر نمی کردم به این زودی تسلیم بشید و وارد این خط قرمز بشید ....
در امر خاله بودن موفق باشید .....
مامانی اون ورا هم تشریف بیارید اگه دوست دارید خانوادگی با خاله و عمه و ....


خالیدی تسنیم نمیخواد دوباره اغفالت کنه؟!!!


سلام ما کلا یه پرتال خانوادگی داریم که تو همه تو جریان همه چیز هستن!!! البته الان امیرحسین شخص اول فامیله و تمام اخبارش تو صدر قرار داره!
پدر بزرگ
5 بهمن 91 12:23
از زبان امیر حسین | اخه خاله جون ما یه مثقال ابرو داشتیم اونم شما تو فضای مجازی بردی اخه شما با من مرحمید که من این کارارو میکنم پیش نا مرحم ها که از این کارا نمی کنم فقط پیش شماها و مادری و پدر بزرگ و بعضی وقتا پیش عمه جونی چون بخاطر زهرا و عمو کمی با هاشون رودرباسی دارم تازشم اده از این کارا نکنم چه فرقی بین خاله واقعی و خاله های تلویزون داره تازشم اینا اولشه کجاشو دیدی ولی خاله جونی از حق نگذرم قشنگ مینویسی کیبوردت مستدام


خاله ای:سلام پدربزرگ خیلی ممنون که از نوشتنم تعریف کردین.راستی جوجوام باید بعضی موقع ها بندازیم توی تودرباسی. اینجوری پیش بره یه کم بزرگتر بشه کار سختتر میشه!!

امیرحسین: پدربزرگ منم به خاله ای میگم بالاخره خاله بودن هم یه بهایی داره!
ما (من و گاهی بابا)
5 بهمن 91 16:00
خاله خانوم خیلی قشنگ نوشتی ! و فضای وب رو کمی تغییر دادی ،

اگه میدونی خیلی بهت چسبیده ، بیا خاله ی آیه هم بشو

ببخشیدا ببخشیدا فضای وب خودت... تازه زده "کمی"... حالا وایسا!اگه راست میگی عکس آیه را بذار فضای وب خودت عوض بشه...ههههههه
فاطمه (مامان محمدسجاد)
5 بهمن 91 16:33
خاله جون . چرا توی عکسایی که شما می گیرید امیرحسین اینقده جوجو میشه؟ کوشولو به نظرمیاد، برعکس عکسایی که مامان باباش می ذارن. بلاخره ما کدومشو باور کنیم؟


ای بابا همه عکسا رو ما(مامی و بابا)گرفتیم
عکسها مال یکماهگیشه!
فاطمه (مامان محمدسجاد)
5 بهمن 91 18:54
ا!!!!! واقعا ؟ خب خیالم راحت شد. ولی این احساسات خاله منو یاد 10 سال پیش میندازه که خودم تازه خاله شده بودم.
پدر بزرگ
6 بهمن 91 0:56
از طرف ایر حسین : خاله ای ایشالله در جشن عروسیت جبران زحمات کنم ولی همین جا قول میدم بچتون رو هیچ وقت گاز و نیشگون نگیرم
خالدی تسنیم سادات
6 بهمن 91 16:55
سلام به امیرحسین گل گلاب و مامان مهربونش و خاله اش و.... خاله جون انگار این یه حس مشترک بین همه خاله هاست که البته خیلی شیرینه واین شیرینی روز به روز تغییر میکنه مثلا الان چند ماهی هست که دوره اوج شیرین زبونیه تسنیم خانمه و من ناز کردنها وصدای نازکش را نازکتر کردن بین بازیاش رو خیلی دوست دارم کلا خالـــــــــــدی شدن خیلی باحاله من و مامانجونشم که داریم کارمیکنیم روی بچه بعدی تا ببینیم چی میشه راستی اوایل اون گازها و پس دادنها طبیعیه اونم روی خاله شون بوووووووس برای گل پسری
خاله ای
6 بهمن 91 19:48
در جواب امیرحسین: لطف می کنی خاله جان ولی حواست باشه اگه بچمو اذیت کنی دیگه من خواهرزاده نمیشناسما!!!!
مامان تسنیم سادات
8 بهمن 91 22:05
نه دیگه این دفعه حواسم جمعه اغفال نمیشم ....


خاله ای تسنیم سادات که یه چی دیگه گفته بودا!!
مامان تسنیم سادات
8 بهمن 91 23:13
همون دیگه ... این دفعه دیگه پیاده روی که سهله اسکیتم بکنن فایده نداره خواهر .....
خالدی تسنیم سادات
8 بهمن 91 23:39
این خواهری ما تا الان حواسش خیلی جمعه فعلا با همین یکی یه دونمون حال میــــــــــــــــــــــکنیم تا شاید فرجی شد


خاله فاصله سنیشون زیاد میشه ها!! کم کم دست به کار شو!
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به امیرحسین می باشد