امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

امیرحسین

آخرین تغییرات در اتاق پسری

تقریبا بیشتر ساعات روز را تو اتاق تو بودیم. صبح بابا برام چندتا جعبه خالی و مقداری پوشال از توی انباری اورد و رفت سر درسش. منم لپ تاپو روشن کردم و طرح ها رو نگاه کردم و ایده گرفتم.وسطش بابا هم اومد کمک کرد و برای سرویس حموم گل پسری چنین چیدمانیو در آورد. خودمونیم بابایی خیلی خوش سلیقه است. بعد رفتم سراغ شلوار های ناز گلکم و اونارو به شکل گل کردم. بابا که دوباره اومد بهم سر زد گفت یه فکر خوب داره و رفت از تو انبار یه چیز جالب که قبلا برای گل بود آورد. منم اونو شستم و بعد بابا شلوارهاتو مثل دسته گل کردو توش جادادو تزیین کرد. به نظرمون خیلی ناز شده: لباسهای سرهمی تو اوردم و دادم بابا با سلیقه چید توی کشوه...
23 تير 1391

آخرین خریدها

امروز بعد از ظهر با بابایی رفتیم خیابان جمهوری تا آخرین خریدها رو بکنیم. شلوغ بود یه عالمه. هواهم گرم بود و آقای پدر حسابی کلافه بود. ولی با همه این اوصاف خریدهارو انجام دادیم و برگشتیم خونه. شب رفتیم دیدن پسر عمه بابا که تازه از کربلا اومده بود. وقتی اومدیم من رفتم سر ختم انعامم و باباتم با دوربین از اینا عکس گرفت. به قول خودش آتلیه امیرحسینه!!پدربزرگ و مادری هم اومدن بالا تا خریدای تورو ببینن. ...
22 تير 1391

بیا سیسمونی ببینیم!!

الان ساعت ٣:١٥ نیمه شب. مامانت منو نشونده میگه بیا سیسمونی ببینیم. بعد هم از تو کامپیوترمن کلی عکس نشونم میده! اینا رو کی و کجا ذخیره کرده والله اعلم. ببین حالو روز مارو، منو از تو سی اف دی برده تو کیک پوشک!!! حال هم میگه تا نماز صبح بیدار باش نماز خواب نمونیم...
22 تير 1391

خاطرات سفر حج: عمره دوم،نیابت،فاجرنا من النار!

بعد از ظهر مامان رفت بیت الله ولی من هتل موندم و درس خوندم. برای نماز اومدم برم که چون هتل ما دور بود ماشین نبود که برم. با توجه به اینکه محل هتل ما بعثه بود نماز جماعت برگزار میشد. نماز و خوندم و... بعد از شام تصمیم گرفتم برم عمره انجام بدم. به نیابت دوپدربزرگ مرحومم و اجدادم و جد بزرگوار و دوستاشتنیم شیخ رضا سراج(گرچه ندیدمش ولی اهل علم بوده و من خیلی بهش احترام میذارم). رفتم طبقه همکف از مسول فرهنگی هتل بپرسم ماشین هایی که برای مسجد تنعیم میرن کدوم سمت مسجدالحرام می ایستن،که یکی از جوانهای کاروان را دیدم احرام پوشیده تو لابی ایستاده. ازش پرسیدم گفت ما دونفریم اگه تو هم بیای سه نفری بریم. آمار ماشین را هم در آورده بود.ازش 10دقیقه وقت...
20 تير 1391

سوغاتی مشهد امیر حسین!

این عکس لباسیه که بابایی بهمن سال قبل که با شاگرداش رفته بود مشهد واسه پسل نازش خرید. البته ما اون موقع نمی دونستیم نی نیمون پسله. اما با نتیجه سونوگرافی شیخ بهایی(!) که مامان بزرگ انجام داده بود حدس می زدیم یه پسل تو راه داریم... ...
18 تير 1391

لباسی مسلی!

این لباسا رو از سال اول ازداواج جاهای مختلف که رفته بودیم واست خریدیم. بعضیاشم مامان بزرگات واست سوغاتی اوردن.یه سری صولتیم داری که اگه بذارم یا تنت کنم همه میگن مگه دخمله! این عکسارو بابایی واسط گرفته و درستش کرده. دستش درد نکنه!   ...
18 تير 1391

امیر حسین میزنه رو دست باباش (یه خاطره از بابایی)

وقتی داشتم نظرات را می خوندم جمله دست بالای دست مادرجونیت تو یکی از پست ها منو یاد یک خاطره انداخت.خاطره ای که خودم یادم نیست ولی دیگران برام تعریف کردن! بابایی یه عمه نازنین داره که بهش میگه کتی.بنده خدا اسم شناسنمش یه چیزه، فامیل یچی دیگه صداش میکنن و بابایتم بهش میگه کتی!وقتی بابایی به دنیا میاد عمه بچه مدسه ای بوده. خلاصه چشمت روز بد نبینه یه دفعه بابایی که طفلی مثل تو بیش نبوده میره سراغ دفترای عمه و حدس بزن! اونارو می خونه؟ نوچ! اونارو پاره می کنه؟نوچ! میره روی اونا و اونا رو کثیف(از اون کثیف بدا) می کنه!بیچاره عمه کتی هم که هیچکاری از دستش برنمیوده میشنه و زار زار گریه می کنه!فکر کنم آخرشم دفتراشو واسش آب می کشن. ...
18 تير 1391

اولین هوس مامانجونی:چاقاله بادوم

سلام پسر بابا. امروز از مامان جونت پرسیدم گفته پسل خوبی بودی واسه همین بابایی واست جایزه چاقاله بادوم خرید.البته راستشو بخوای مامان جونیت خیلی چاقاله دوست داره و چند دفعه هم هوس افتاده بود.واسه همین بابایی امروز از میدون انقلاب که میومد واسش خرید. مامان جومنی کلی خوشحال شد در یه چشم به هم زدن همشو خورد. نوش جونتون! مطمئنم تو هم تاحالا چاقاله نخورده بودی. البته فکر کنم الان عصاره اش بهت رسیده. ایشالله اومدی واست میخرم بخوری شاد شی!   الان دوباره خاله جونت میاد میگه دهن بچه رو آب نندازین! ...
18 تير 1391

اولین کلاس قران امیرحسین خان

امروز شما اولین جلسه کلاس قرانتو رفتی. مامان جونی بعد از یه ماه رفت کلاس و شمارو هم باخودش برد.آخه می دونی مامانجونی حدود یه ساله که میره کلاس قران و حدود 11جز قرانو حفظ شده. ماشالله خیلی پشتکار داره. ایشالله شما هم که اومدی باهم دیگه بقیه قرانم حفظ می کنین.     ...
18 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به امیرحسین می باشد