امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

امیرحسین

ماجراهای تخم بلدرچین

1391/5/10 22:01
نویسنده : مامان و بابا
506 بازدید
اشتراک گذاری

نمی دونم چند ماهت بود تو دل مامانت. ولی براتون تخم بلدرچین می خریدم. البته اولش عمه چندتا مال بلدرچینهای خودشونو اورد. مامانت زیر بار نمیرفت بخوره. میگفت گناه دارن!! اینا گودولو(=کوچولو) هستن. یه هفته روانکاوی کردم تا قبول کرد تخم مرغه دردش نمیاد و گناه نداره!!!

دیگه بسته ای می خریدم. ولی خودش نمی پخت. می گفتم صبحها بخور میگفت یادم میره.منم که صبح میرفتم سر کلاس و همونجا صبحونه میخوردم. خونه نبودم بهش بدم. دیگه هیچی! هر چند شب یه بار چهار تاشو باهم می پختم میذاشتم تو یخچال مامان هر روز یکشو می خورد. هر وقتم یادم میرفت خودش درست نمیکرد!!!

از اول ماه رمضون برنامه ام نامرتب شده و سه تا تخم بلدرچین باقیمانده را نذاشتم بپزه. هر روزم یادآوری کردما ولی مامان نخورده!!!

هر وقت از سر کار میام می پرسم تخم بلدرچین خوردی. رو میکنه به شما(تو دلش) میگه بابایی تخم بلدرچین برات نمیذاره بخوری.

روزگاری شده ها!!! قابل توجه باباهای دیگه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مامان رازی
14 مرداد 91 18:09
ههههه سلام.خب برای نی نی و مامان درست کنین دیگه...

چششششششششششم
از دیشب درست کردم!!!
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به امیرحسین می باشد