اندر مشقات شیرین خاله ای شدن1(یادداشت خاله ای)
سلام به همگی
. خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ من خاله ای امیرحسین هستم. دیدم همیشه وبلاگش از طریق مامان و باباش به روز میشه گفتم مگه من چی کم دارم؟ منم باید سهممو ادا کنم. این بود که دست به کیبورد (استعاره از دست به قلم) شدم تا از احوالاتم با خواهرزادم بنویسم. همین اولش بگم که این جوجوی ما خیلی پسر خوبیه. البته آخرش لوس میشه من میدونم!!

اون اولا که تازه به دنیا اومده بود مواقعی که من بودم وظیفه خطیر آروغ گرفتنش با من بود!!!
باید روی شونه میذاشتیمشو میزدیم پشتش تا افتخار بدن و آروغ بزنن!!!
بعد تازه فکر کنین یکی دم گوشتون آروغ بزنه نه تنها ناراحت نمیشدم بلکه همه اهل خونه از شنیدن این صدا خوشحالم میشدن!!
خودمم بیشتر خوشحال میشدم که از عهده این وظیفه خطیر براومدم و اونو از افتخاراتم میدونستم!! 
یعنی عمرا اگه قبلا بهش فکر میکردم. البته این که گفتم قسمت خوب ماجراس.
یه موقع ممکن بود به جای آروغ روم بالا بیاره!!
که باز بستگی به حجمش یا با یه دستمال تمیز میشد یا شستشوی کلی میخواست. بدترین حالتشم این بود که اصلا آروغ نزنه!! خداییش همه ناراحت میشدیم!
ادامه مشقات و عکس امیرحسین در ادامه مطلب...
یه مسئله دیگه خوابیدنش بود.
ایشونو باید بغل میکردیم و راه میبردیم تا خوابش ببره!
وقتی یکی این کارو میکرد بقیه اعضای خونه هم دنبالش راه می افتادن!!!
خلاصه هممون فیلم بودیم. بعد جالب بود که صحنه ها باید تغییر میکردن. اگر یه جا وایمیسادیم یا صحنه ها تکراری میشد غر میزد.!!
مسئله دیگه شیر خوردن آقا بود.
وقتی ایشون داشتن شیر میخوردن خونه باید سکوت مطلق می بود. البته این مشکل هنوز هم هست. کوچکترین صدایی حواس و تمرکزشو به هم میزنه و شروع میکنه به غرغر کردنو نق زدن!!
منه بیچاره هم جز طلب بخشش از یه جوجوی 4 ماهه کار دیگه ای نمیتونم انجام بدم!!!
یعنی عمرااااااااااا اگه حاضر باشین از یه بچه 4 ماهه عذرخواهی کنین.!!
ادامه دارد...



اندر مشقات شیرین خاله ای شدن1(یادداشت خاله ای)
