امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره

امیرحسین

اندر مشقات شیرین خاله ای شدن1(یادداشت خاله ای)

1391/11/3 19:07
نویسنده : مامان و بابا
700 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به همگیلبخند. خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ من خاله ای امیرحسین هستم. دیدم همیشه وبلاگش از طریق مامان و باباش به روز میشه گفتم مگه من چی کم دارم؟ منم باید سهممو ادا کنم. این بود که دست به کیبورد (استعاره از دست به قلم) شدم تا از احوالاتم با خواهرزادم بنویسم. همین اولش بگم که این جوجوی ما خیلی پسر خوبیه. البته آخرش لوس میشه من میدونم!!نیشخند

اون اولا که تازه به دنیا اومده بود مواقعی که من بودم وظیفه خطیر آروغ گرفتنش با من بود!!! نیشخندباید روی شونه میذاشتیمشو میزدیم پشتش تا افتخار بدن و آروغ بزنن!!! سبزبعد تازه فکر کنین یکی دم گوشتون آروغ بزنه نه تنها ناراحت نمیشدم بلکه همه اهل خونه از شنیدن این صدا خوشحالم میشدن!! خودمم بیشتر خوشحال میشدم که از عهده این وظیفه خطیر براومدم و اونو از افتخاراتم میدونستم!! زبانیعنی عمرا اگه قبلا بهش فکر میکردم. البته این که گفتم قسمت خوب ماجراس.مژه یه موقع ممکن بود به جای آروغ روم بالا بیاره!! زبانکه باز بستگی به حجمش یا با یه دستمال تمیز میشد یا شستشوی کلی میخواست. بدترین حالتشم این بود که اصلا آروغ نزنه!! خداییش همه ناراحت میشدیم!

ادامه مشقات و عکس امیرحسین در ادامه مطلب...

یه مسئله دیگه خوابیدنش بود.خمیازه ایشونو باید بغل میکردیم و راه میبردیم تا خوابش ببره! قهروقتی یکی این کارو میکرد بقیه اعضای خونه هم دنبالش راه می افتادن!!! خندهخلاصه هممون فیلم بودیم. بعد جالب بود که صحنه ها باید تغییر میکردن. اگر یه جا وایمیسادیم یا صحنه ها تکراری میشد غر میزد.!!

مسئله دیگه شیر خوردن آقا بود. اوهوقتی ایشون داشتن شیر میخوردن خونه باید سکوت مطلق می بود. البته این مشکل هنوز هم هست. کوچکترین صدایی حواس و تمرکزشو به هم میزنه و شروع میکنه به غرغر کردنو نق زدن!! منه بیچاره هم جز طلب بخشش از یه جوجوی 4 ماهه کار دیگه ای نمیتونم انجام بدم!!! یعنی عمرااااااااااا اگه حاضر باشین از یه بچه 4 ماهه عذرخواهی کنین.!!کلافه

ادامه دارد...

یک ماهگی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (6)

مامان تسنيم سادات
3 بهمن 91 21:54
اين فسقلي جقدر ناز كش داره بابا أي ول ...... ألبته باعث افتخاره ناز كشيدن اين جوجه كه قراره سرباز أمام عصر عج بشه ...... خاله شدنم خيلي سخته هااااااا .....
مامان امیر حسین
4 بهمن 91 0:35
ای جوووونمکوشولوییاش چه خوردنی بودهالبته هنوزم هست دیگه داره واسه خودش اقا میشهدست خاله خانم هم درد نکنه با این همه مشقات در راه اقا شدن کوشولومون
پدر بزرگ
4 بهمن 91 11:42
جانا سخن از زبان ما میگویی از وقتی این موهبت زیبای الهی پا به عرصه زندگی ما گذاشته خواب و خوراک و رفت و امد ما را از نظم و ترتیب انداخته است و جالب تر اینکه ما از وضع موجود بشدت راضی و خدا را شکر گذاریم
علامه کوچولو
4 بهمن 91 17:59
به به مثل اینکه نویسندگی اونم از نوع جذابش کلا تو خون و ریشه این خانوادست واقعا دست همه خاله ها عمه ها دایی ها عموها و پدربزرگها مادربزرگهای زحمتکش و مهربون درد نکنه خدا همه شونو حفظ کنه منتظر ادامه هم هستیم
مادری امیر حسین
4 بهمن 91 20:54
به به خاله جونی خوش اومدی انشاالله یه روزم اندر مشقات شیرین مامان شدن برامون بنویسی
حانیه
4 بهمن 91 21:47
دلم برای خواهرزاده هام تنگ شد


امان از تجربه!معلومه اینکاره هستی!
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به امیرحسین می باشد