اندر مشقات شیرین خاله ای شدن1(یادداشت خاله ای)
سلام به همگی . خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ من خاله ای امیرحسین هستم. دیدم همیشه وبلاگش از طریق مامان و باباش به روز میشه گفتم مگه من چی کم دارم؟ منم باید سهممو ادا کنم. این بود که دست به کیبورد (استعاره از دست به قلم) شدم تا از احوالاتم با خواهرزادم بنویسم. همین اولش بگم که این جوجوی ما خیلی پسر خوبیه. البته آخرش لوس میشه من میدونم!! اون اولا که تازه به دنیا اومده بود مواقعی که من بودم وظیفه خطیر آروغ گرفتنش با من بود!!! باید روی شونه میذاشتیمشو میزدیم پشتش تا افتخار بدن و آروغ بزنن!!! بعد تازه فکر کنین یکی دم گوشتون آروغ بزنه نه تنها ناراحت نمیشدم بلکه همه اهل خونه از شنیدن این صدا خوشحالم میشدن!! خودمم بیشتر خوشحال میشدم که از عهده ...
نویسنده :
مامان و بابا
19:07







