امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

امیرحسین

تابستانی که گذشت و دارد می گذرد

این تابستون هم برای من جالب بود 1. تا 13 تیر ماه امتحانات پایان ترم. درس جریان 2فازی رو خوب شدم18.8! با رئیس دانشکده که خیلی دقیق و بد نمره است. بماند که بعدا فهمیدم بعضی از دوستان پشت سرم می گفتن این میره پیش رئیس دانشکده و نمره ازش میگیره!(کاری که من تا حالا تو عمرم نکردم) بی معرفتا نمیگن با اون کمر عمل کرده تمام عید ایستاده تمرینات درسو نوشتم یا تمریناتو اسکن می کردمو براشون میفرستادم تا کپ بزنن! تازه پروژه درسمم را از همشون بهتر ارائه کردم! 2.درس سیالات غیرنیوتنی هم که من شاگرد تاپ کلاس بودم ماجرا دار شد. با استاد راهنمای خودم بود. روز امتحان اومده از سوالش ایراد گرفتم که غلطه. میگه بقیه سوالات را چک کن اگه بازم غلط هست بگو. مثل همیش...
6 شهريور 1391

اتاق امیرحسین در حال آماده سازی...

دیروز قرار بود ساعت 2 بعد از ظهر سرویس خواب امیرحسین را بیارن. بابا زود از سرکار اومد و یه جارو به اتاقت که خالی کرده بود زد. بماند که ساعت 2 شد 5،5 شد 7:30 و آخرم 9:30 رسید و تاساعت 1 داشتن مونتاژش می کردن. دیگه منو بابا حسابی خسته شده بودیم.بابا صبح ساعت5:30 بلند شد و با بابابزرگ رفتم بیمه. منم ساعت 8 پاشودم و باهم رفتیم کلاس قران. تو امروز خیلی تکون میخوری و بعضی موقعها از شدت فشاری که میاری دلم درد میگیره. ماشالله زورت زیاده. بابا که بعد ازظهر اومد خونه بیهوش خوابید تا ساعت 11 اونم بخاطر نماز تونستم بیدارش کنم!!چند روزیه چهار پنج ساعت بیشتر نمی خوابه. خلاصه تا نمازو خوند و بردمش تو اتاقتو شروع کردیم به طراحی. تقریبا تمام تجهیزات اتا...
5 شهريور 1391

هفته 37

سلام گل پسری... چطوری مامانی؟!! عسل طلا باورم نمیشه که تا ٣-٤ هفته دیگه میبینمت! تو با اینکه تپل مپل شدی هنوز شیطونیات سرجاشه! بعضی وقتا مثل امروز ظهر انقدر بپر بپر میکنی که منو از خواب بیدار میکنی!! دنده مونم که شده نردبون شما! دائم مورد عنایت لگد های شماس! با این وجود هروقت تکونات کم میشه کلی نگرانت میشم   خاله ای هم هروقت میبینتم سراغ شمارو میگیره میپرسه خوابی یا بیدار؟!  اگه بگم بیداری کلی باهات حرف میزنه! خوشملی این روزا یه حس شادی خاصی دارم مثل کسیم که میخواد ١ کادوی ویژه بگیره   خیلی دوست دارم جیگری زیاد منتظرمون نذاریا!!!   ...
4 شهريور 1391

عیدی امیرحسین

دیشب پدربزرگ(بابای بابایی) بهمون عیدی داد.10هزار تومان بابا،10هزارتومان مامان،20هزارتومان آقا امیرحسین!!! دست شما درد نکنه. تازشم گفتن یواش یواش مال ما قطع میشه و به مال آقا پسری افزوده میشه. البته این اولین عیدی پسرمون نبود. بابایی امسال عید نوروز به امیرحسین 3ماهش هم عیدی داد. ...
30 مرداد 1391

عید فطر

پریروز(روز آخر ماه رمضان) عمه برای رفت سونوگرافی و معلوم شد جنسیت بچه اش "پسره" و امیرحسین دادش دار شده . خیلی خوشحال شدیم . باهمه سختی هایی که عمه تو این سه ماه کشیده و استراحت مطلقش الحمدلله نی نی اش صحیح و سلامته. همه کلی به بابایی تیکه می اندازیم. چون فال حافظش دختر اومده بود. همه را گذاشته بود سرکار حسابی!! پریشب: تا ساعت ١٠ خبری از عید نبود. با بابایی دوتایی دعای وداع امام سجاد(ع) با ماه مبارک را خوندیم فطریه امسال ما رو پدر بزرگ داد چون من امسال باردار بودم خیلی افطارهارو خونه اونا بودیم. ضمنا فطریه امیرحسین را هم کنار گذاشت!! ما دیگه خوابیده بودیم(حوالی ساعت ١١)که عیدو اعلام کردن دیرو...
30 مرداد 1391

خاطرات بارداری هفته 35

هفته قبل آخرین جلسه کلاس آموزش بارداری تموم شد. کلاس های خوبی بود. از بابا ممنونیم که توی هوای گرم ظهر تابستون با زبون روزه از سر کار میامد و مارو میبرد و بعدش هم بر میگردوند. این دو ماه خیلی اذیت شد. یه سری کار نوشتم که قبل از اومدن مهمون کوچولو انجام بدیم. یه سری را خودم کردم مثل اتوی لباسها و گرد گیری و... یه سریش را هم نوشتم تا بابا انجام بده. امان از این درس و مشق که همش بابا داره درس میخونه. این تابستون همش یا کار میکرد یا درس میخوند. دیشب با بابا ساک بیمارستان شمارو آماده کردیم. لباس سرهمی و کلاه و ساک و... ساک خودم را هم یواش یواش درست می کنم. باید بند نافتو بدیم پژوهشگاه رویان. باید یه سری آزمایش بدم. دایی دکتر با...
27 مرداد 1391

نامه ای از 25 سال قبل

بعضی وقتها فکر میکنم آیا پسر من این چیزایی که براش نوشته را میخونه؟ این نامه را که پدربزرگ(بابای بابایی) ٢٥ سال قبل، ١٢/١٢/٦٥ قبل از اعزام به جبهه برای بابایی که اون موقع ١.٥ ساله بوده نوشته. بابایی این نامه را لای مفاتیح و وسط دعای ابوحمزه نگه میداره: بسمه تعالی زمانی در سخنرانی ام در هیئتها گفتم خدایا امت ایران اسلامی ثابت می کنند مردم کوفه نیستند، مردم ثابت می کنند بر قول خود استوارند و تجربه تلخ تاریخ کربلا را هرگز تکرار نخواهند کرد و فرزند امام حسین(ع) را در این وادی تنها نخواهند گذاشت و امروز مفتخرم که من خود ثابت کرده ام، تا آخرین قطره خون خود به راه امام امت خواهم رفت و او را تنها نخواهم گذاشت، چه او رافرزند ...
26 مرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به امیرحسین می باشد