امیرحسین امیرحسین ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

امیرحسین

اندر مشقات شیرین خاله ای شدن2(یادداشت خاله ای)

مسئله دیگه کار کردن شکمش بود. اون اولا هر روز شکمش کار میکرد. همه دیگه به این روند عادت کرده بودیم تا اینکه یه دفعه شکمش کار نکرد. چند روز طول کشید. دیگه همه نگران شده بودن. هر چی به ذهنمون میرسید تجویز میکردیم. مامانم به خواهرم میگفت آلو بخور!!!!!!!!!! من میگفتم آخه این که برای خودش خوبه نه بچه!! مامانم برای کار کردن شکمش نذر کرده بود!!باباش میبردش حموم و میذاشتش توی لگن آب گرم. خلاصه همه منتظر که شکم آقا کار کنه. قرار شده بود هر وقت شکمش کار کرد مامان و باباش زنگ بزنن به همه خبر بدن که یه فامیل از ناراحتی در بیان!!! وقتی زنگ زد و خبر داد که شکمش بالاخره بعد از ده روز کار کرد صدای سوت و دست زدن همه جارو پر کرد!!! جالب بود خواهرم که ب...
5 بهمن 1391

اندر مشقات شیرین خاله ای شدن1(یادداشت خاله ای)

سلام به همگی . خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ من خاله ای امیرحسین هستم. دیدم همیشه وبلاگش از طریق مامان و باباش به روز میشه گفتم مگه من چی کم دارم؟ منم باید سهممو ادا کنم. این بود که دست به کیبورد (استعاره از دست به قلم) شدم تا از احوالاتم با خواهرزادم بنویسم. همین اولش بگم که این جوجوی ما خیلی پسر خوبیه. البته آخرش لوس میشه من میدونم!! اون اولا که تازه به دنیا اومده بود مواقعی که من بودم وظیفه خطیر آروغ گرفتنش با من بود!!! باید روی شونه میذاشتیمشو میزدیم پشتش تا افتخار بدن و آروغ بزنن!!! بعد تازه فکر کنین یکی دم گوشتون آروغ بزنه نه تنها ناراحت نمیشدم بلکه همه اهل خونه از شنیدن این صدا خوشحالم میشدن!! خودمم بیشتر خوشحال میشدم که از عهده ...
3 بهمن 1391

نهم ربیع...

مذهب شیعه مذهبی مبتنی بر استدلال و منطق است. این را از زحماتی که یک مجتهد برای رسیدن به اجتهاد میکشد می توان فهمید. استدلال بر پایه اصول فقهی منابع عقلی و نقلی و اجماع شیزاره تفکرات ما را شکل میدهد. آنچه به عنوا یک شیعه باید در خود تقویت نماییم قدرت استدلال و تشخیص پیدا و پنهان در هر حادثه ای است. رجوع به علما و اهل فن در کنار تقویت بنیان فکری و تاملات عقلی و تحقیقات هر شیعه و تصحیح ذهن نوشته های وی با خط فقه جعفری ایمان و اعتقادی محکم را در ذهن و دل چنان می نشاند که هیچ طوفان عقیده ای آن را متزلزل نمیکند. امروز نهم ربیع الاول است. به بهانه این روز کتابی تحقیقی با عنوان " نهم ربیع جهالت‌ها خسارت‌ها"   را خدم...
2 بهمن 1391

بدون عنوان

اگر بابا خونه باشه نماز جماعت میخونیم. از همون سال اول ازدواج اینکار را میکردیم. گرچه خودش فراری بود ولی بالاخره تسلیم شده! از وقتی امیرحسین هم به دنیا اومده اگر بیدار باشه موقع نماز میاریمش کنار جماعت خودمون. بابا بهش میگه امیرحسین تکبیر بگو. امیرحسین موقع اقامه ذول میزنه و بابا رو نگاه میکنه. موقع نماز هم بابا ذکر ها را بلند میگه تا امیرحسین بشنوه. امیرحسین هم واسه خودش بازی میکنه،گاهی گوش میکنه!آخر نماز هم همه بلند صلوات میفرستیم. بعد باباش بغلش میکنه ودر حالی که تسبیحشو در مقابل امیرحسین گرفته و اونم باهاش بازی میکنه تسبیحاتو بلند با هم میگیم! خلاصه عجب نمازی بشه! اون موقع که بچه نداشتیم تو نمازمون حواسمون صدجا میرفت. حالا که دیگه...
29 دی 1391

بچه داری به سبک بابا!

امروز مامان نیم ساعتی بیرون کار داشت. چون من منزل بودم قرار شد ناهار را من درست کنم. امیرحسین بیدار ه و نق میزنه. دوست داره کسی باهاش بازی کنه! پیاز داغ روی گاز گذاشتم. میارمش بغلش میکنم و یه چرخی تو خونه میزنیم و آروم میشه و کیف میکنه. میذارمش روی مبل و باهاش بازی میکنم. {پیاز داغ روی گازه} اینطوری که نمیشه! به این صورت امیرحسین را روی مبل میذارم: توی آشپزخانه مشغول طبخ غذا میشم و باهاش بلند بلند حرف میزنم. پسرکم با بالشت ها بازی میکنه! اینطوری ما پدر و پسر ناهار را پختیم!}الحمدلله پیازداغ نسوخت!} البته بچه ام از اولش پیشبند بسه بود تا غذارو بخوره! ...
28 دی 1391

تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟!

روز های آخر ماه صفر فرصتی شد که ما بابا را گیر بیاوریم و یک مسافرت با هم به سمت شمال برویم.مامان و بابایم دو هفته ای میشد که رفته بودند شمال و خیلی دلتنگ پسری بودند. ما هم دلتنگشان بودیم. روز سه شنبه بعد از نماز ظهر و عصر با خاله و بابا رفتیم. در تمام مسیر امیرحسین آرام بود یا خواب بود یا روی پای خاله جاده را نگاه میکرد. خلاصه وقتی رسیدیم انگار دنیا را به مامانو بابام داده بودن! تو این چند روز من یکم استراحت کردم چون امیرحسین اصلا تنها نمی موند و کلی داوطلب برای بازی و بغل داشت. شب شهادت امام رضا(ع) همگی رفتیم امام زاده ابراهیم بابلسر. نماز و عزاداری را اونجا بودیم. بعدش هم سر خاک داییم رفتیم که در جنب امام ...
25 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به امیرحسین می باشد